تبليغاتX
پرواز در بیکران

پرواز در بیکران

سه چهار روز مانده به روزهای مناسبتی  تا خود آن روز تقریبا میانگین هر نیم ساعت  زنگ موبایلت به صدا در می آد و یک یا دو مسج برات به ارمغان می آره ... که حکایت جالبی دارن ... تقریبا 80%  مسج ها مشترک و مث همه و کمتر کسی به خودش زحمت می ده یا این اعتماد به نفس را داره که دو خط زیبا و ساده از خودش بنویسه ... همه مثل هم ....فقط کسانی که خوش سلیقه ترن کمی تو مسج ها دست می برن و اونها را با شکل زیباتر که امضای خودشان را داره بیان می کنن ... بعضی هم  فراموش می کنن و همون چیزی که خودت سال قبل براشون دادی همونو امسال برات می دن .... کسانی که تحصیلات پایین تری دارن ترجیح می دن  از مسج های سنگین تر و متکلف تری استفاده  کنن که کلی طول می کشه تا بخوانیش  سرانجام می بینی با کلی واژه و عبارات مغلق در کل هیچ همخوانی ومعنائی نداره ! و کسانی هم که تحصیلات بالاتری دارن ازعبارات ساده تر استفاده می کنن .. آدم های سرحال و شاد مسج هاشان شنگول تره ! و البته بالعکس ...... جالب هم هست که می بینی مسجی که  ازخودت مثلا یکی دو سال پیش برای فلان نفر نوشتی و فرستادی الان بعد از دوسال از کس دیگه می گیری که هیچ  نسبت و اشتراکی با اون آدم نداره و می بینی که این نوشته ات تو این یکی دو سال چه سفری را طی کرده تا دوباره به دست خودت رسیده ! .....اما ازهمه جالبتر حکایت کسانیه  که همون روز موعود برات مسج تبریک می فرستن اما با عبارت : " پیشاپیش تبریک می گوییم " !!   و با بی دقتی فراموش می کنن این واژه ی " پیشاپیش " که از چند روز پیش گرفتن را اقلا بردارن و عین همان را برات سند می کنن ...  !

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت توسط نازنین م |

پریروز روز خیلی قشنگی داشتم که هنوز دارم خاطره ی خوشش را زیر پوست و خونم مزه مزه می کنم ..

پریروز خیلی عشق و مهر و صمیمیت و البته هدیه هائی که همه نشان از عشق داشت گرفتم .. از نقاشی ای که دختر 8 ساله ی یکی از دوستان - که عاشقانه منو دوست داره - از من کشیده بود ! وبا یه بغل گل با مادرش برام آورد تا کسانی که به حکم وظیفه و شغلم  یاری اشان دادم – و البته با وجدان نازک انسانی و برحسب عادت دیرینه ام ! تمام وقت و اطلاعات و احساسم را هم همراهی کردم – تا... عزیزانم که عاشقانه بهشان مهرمی ورزم و تمام وجودم را بی قید و شرط نثارشان می کنم ؛ پریروز و در این سال انگار همه تصمیم گرفتن که پاسخ مهرو محبت مرا باهم یک جا بدن ! ... و به زیبائی بدن ....

فکر می کنم پریروز من از هر مادری و از هرزن و دختری ؛ بیشترین عشق و لبخند را گرفتم ...

 

وای که اگر همیشه آدم پاسخ مهرو محبتش را با مهر می گرفت و در مقابل احساس مسئولیت و حساسیتی که نسبت به غریبه و آشنا از خود نشان می داد ؛ پاسخی در خور و به قدر شناسی می گرفت ... دنیا چه قدر زیباتر بود ... چه قدر با شکوه بود .... اما برای من همیشه باشکوهه چون همانقدر هم که از محبت کردن و یاری دادن و خنثی نبودن لذت می برم و انرژی ای که از این رهگذر می گیرم مرا آن قدر شاداب و پرانرژی نگه می داره که حیفم می آد دیگه به نامهربانی های احتمالی فکر کنم و این سرخوشی ها را از خودم بگیرم .... به قول بودا : آفتاب باش که اگر خواستی برکسی نتابی ؛ نتوانی !

 

می گن سالی که نکوست از بهارش پیداست ... خداراشکر تا اینجا که سال خوبی برای من بوده ... امیدوارم این خوبی ادامه داشته باشه تاااااااااا ....

امیدوارم برای شما هم روز قشنگی بوده باشه و برای همه ی شما هم سال خوب و پرباری باشه ؛ سال آدم های خوب و اتفاق های خوب .. و دریافت هاتان از زندگی همه ؛ نیک و خجسته باشه ... آمین .



نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت توسط نازنین م |

از نامه ی یک دوست :


نوشته بودی خونه ی آخرت با همه ی خوشگلیش خونه ی خوبی برات نبوده و دوستش نداری . سعی کن از هیچ چیزی خصوصا چیزهای بد و خدای نکرده ناگوارنشونه نسازی، نشونه باعث میشه اون خاطره تلخ در ذهن ثبت بشه و جا وا کنه،و بیشتر و طولانی تر زنده بمونه.----- اما می فهمم وقتی چیزی خاطره برای ادم می ذاره و نشونه می شه ادم نمی تونه به واقعیتش فکر کنه و فقط اثراتش رو می بینه،  ... و تصمیم گرفتم در حد امکان ازهیچ چیز نشونه ای نسازم ، خصوصا چیزهای با خاطره بد، هر وقت چیزی می بینم که مثلا یاد فلان موضوع می اندازه  من رو، می گم ولش کن ، رهاش کن ، این ربطی به اون نداشت، چند بار که حواسم بود تمرین کردم دیدم خیلی بهتره، و بعد دیدم قبلی ها رو هم خودم ساختم ، خودم ماهیت بهشون دادم ، خودم گفتم این  یعنی فلان خاطره بد، و انقدر هر نشونه رو تکرار کردم که واقعا یه سمبل از دردهای من شد و ببین چقدر توی ذهنم از اینها کاشتم، ...ببین چقدر دشمنی با خودم کردم حالا می خوام دوستی کنم، می گم ولش کن، همین یعنی تمرین نمی کنم این چیز بدیه و نشونه نمی شه، خیلی موثربود خیلی ، البته گاهی حواسم نیست اما تا جایی که حواسم هست سریع جلوش رو می گیرم ، حداقل نشونه جدیدی نسازم، من از قانون رها کردن خیلی استفاده کردم، اگر رها کنی رها می شه و اگر نگه داری می مونه....

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت توسط نازنین م |

زمان آدم‌ها را دگرگون می‌کند
اما تصویری را که از ایشان داریم ثابت نگه می‌دارد
و در اين ميان
هیچ چیز دردناک‌تر از این تضاد میان
دگرگونی آدم‌ها و ثبات خاطره هایشان نیست.


مارسل پروست


نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت توسط نازنین م |

شاه ماهی آزاد تنگ بلور  بودن

شایسته ی تو نیست

اما شاید

بایسته ای است در این برهوت

تا زنده بمانی

تا روزی که دست مهربان سرنوشت

با دریا هم آغوشت کند

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت توسط نازنین م |


آخرين مطالب
» اندر حکایت پیام های مناسبتی ( مسج ها ) !
» اگه این یه روز مال ماست .... روزمون مبارک !
» نشانه سازی
» دگرگونی
» ماهی تنگ بلور
» اینجا بدون من >> (فیلم ) - 2-
» اینجا بدون من >> (فیلم ) - 1 -
» تقدیم به شما ...
» حضور
» Favorite Songs


Design By : Pichak